Monday, November 3, 2008

داستان

روزی روزگاری درویشی نزدبرادرش ازفقیروغنی که اورا رنج داده وکاسه صبرش رالبریز کرده بودند،گلایه میکرد.آن گونه که سعدی نقل کرده، برادردرویش پند نیکویی به اوعطا کرد:"به فقرا چیزی نده تادوباره نزدتو نیایندواز ثروتمندان پول طلب کن تاازدورت پراکنده شوند".
هاگدورن
اسفنج به علف گفت:"من دریک لحظه رشد میکنم وبزرگ میشوم در حالی که تو می بایست سرتاسر تابستان رشدکنی وقدبکشی تابه اندازه ای برسی که من دریک چشم برهم زدن میرسم". علف پاسخ داد:" راست میگویی، تا زمانی که من به ثمر بنشینم یک شیء بی ارزش صدباربه وجودمی آیدواز بین میرود".
یوهان هاینریش پستالوزی
پرسیدم:"میتوانی بگویی چالش یعنی چه؟". گفت:"چالش یعنی بحث وبررسی وتبادل نظر راجع به یک موضوع یا مسأله ای که ممکن است هرکس راه کار یاپیشنهادهایی برایش داشته باشد. منتهاوقتی بعداز صحبت وبحث و... به نتیجه ای نمیرسد،موضوع راهمانجا'چالش' می کنند!.
هفته نامه گل آقا
واقعاعجیب است... انسانها،باوعده هایی که می شنوند، نمیتوانندشکم زن وبچه هایشان راسیر کنند،ولی باوعده هایی که میدهند، میتوانند!
هفته نامه گل آقا
مردی که نصفش زیرزمین بوداستاد دانشگاه شد.آخر ترم وقتی می خواست بازیگوشی های دانشجویان را تلافی کند یکی ازسؤالهای امتحان رااین گونه طرح کرد: ۱-جای خالی راباکلمات مناسب پرکنید.
...ازمهم ترین آثاراین شاعربزرگ است.
هفته نامه گل آقا
مردی به بخیلی گفت که:"انگشتر خود رابه من ده که هروقت نظرم به آن افتد،تورابه خاطر آورم ودعاگو باشم".گفت:"هروقت خواهی مرایاد کنی،به خاطربیاور که;وقتی انگشتری ازاوخواستم،به من نداد".
هفته نامه گل آقا

No comments: